|
نشر کتاب گرانسنگ «خلاصه عبارسی» یا
«خلاصه سنگلاخ»
سنگلاخ يكي از شاهكارهاي فرهنگنويسي در جهان اسلام است كه در
روزگار نادر شاه افشار از طرف ميرزا مهدي خان استرآبادي در موضوع
شرح لغات تركي جغتايي بر اساس آثار منظوم و منثور امير عليشير
نوايي تأليف شده است. استاد دكتر صديق از سال 1362 بر روي اين اثر
كار ميكنند و از سال 1380 به طور جدي تصحيح آن را شروع كردهاند و
اكنون رو به اتمام است و در سال 1390 چاپ خواهد شد.
استاد ضمن كار بر روي اين كتاب عظيم، خلاصه شدهي آن را كه در زمان
نايبالسلطنه عباس ميرزا قاجار و در تبريز از طرف حكيم محمد خويي
با نام «خلاصهي عباسي» تنظيم شده است، اخيرا چاپ كردند. اين كتاب
كه با تصحيح، مقدمه و تعليقات منحصر به فرد استاد اكنون در دست اهل
فن قرار دارد داراي 39 نوع نمايهي گوناگون و بسيار مفيد به همراه
3060 نسخه بدل جهت بررسي نسخهشناسان است. ضمن پاسداشت تدوين طاقت
فرساي اين كتاب، معرفي اين كتاب از زبان خود استاد چنين است:
«
حکیم محمد خویی
در تهیّهی
خلاصهی عباسی
موارد زیر را عمل کرده است:
1. در متن کتاب مشتقات را کلاً حذف کرده است و به عنوان نمونه آن
را فقط در سرواژهی
آتماق
atmaq
آورده و از خواننده خواسته است كه در بقيهی
مصادر به همان قیاس عمل کند.
2. گذشته از مشتقات، جز مواردی بسیار اندک، امثله و شواهد را نیز
حذف کرده است.
3. بخش مبانی اللغت را نیز تلخیص کرده است و جزء ذکر «بعضی اشعار
نوایی که معنی لغت و مضمون شعر مفهوم نگشته» را به عنوان «خاتمه» و
بعد از «تذییل» قرار داده است.
4. در بخش «تذییل» نیز مانند متن کتاب چکیدهنویسی کرده است و در
هر سرواژه امثله و شواهد را انداخته است.
5. باید اشاره کنم،
حکیم خویی
در تلخیص
سنگلاخ،
گذشته از آنکه امثله و شواهد و مشتقات را انداخته، گاهی ضبط برخی
سرواژهها را نیز لازم ندانسته است. مانند:
آجېقلانماق
aclqlanmaq
که آوردن آن را بعد از
آجېقلاتماق
acıqlatmaq
ضروری تشخیص نداده است؛ زیرا قواعد سازههای فعلی را در مبانی
اللغت آورده و گفته است که خواننده میتواند همهی افعال را به
همین قیاس صرف کند.
6. در چکیدهنویسی، حکیم خویی، گاهی به نفع درک و فهم درست
خواننده، در متن کتاب تصرّف کرده است و مطلب را روانتر ساخته است.
مثلاً در سرواژهی
آختا
axta
در
سنگلاخ
نوشته شده است: «حيوان خصي، سيّما اسب.» و
حكيم خويي
همين عبارت را به اين صورت تغيير داده است: «اسبي كه تخم آن را
كشيده باشند.»
و
يا در شرح سرواژهی
چوت
çut
در
سنگلاخ
آمده است:«تیشه را گویند. و آن آلتی است از آهن که نجّاران بدان
چوب تراشند.» و
حکیم خویی،
این همه را چنین خلاصه کرده است:«تیشهی نجاران باشد.»
و یا در توضیح سرواژهی
قراقوروت
qara
qurut
به عبارت کوتاه زیر اکتفا کرده است: «آب دوغ جوشانیدهی خشک
ساخته.» و این تعاریف را از شرح
سنگلاخ
به شرح زیر استخراج کرده است:
«آب دوغ است که جوشانیدهی غلیظ آن را کشک سازند و
مایهی آن را بار دیگر بجوشانند تا به حدّی که منعقد شود. و آن
بسیار ترش و سرد و خشک و مسکّن حدّت خون است. و آن را به عربی، مصل
گویند.»
این موارد، نشان میدهد که وی در تلخیص فرهنگ ترکی به
فارسی
سنگلاخ،
با دقّت و وسواسی عالمانه کار کرده است.
7. گاهی نیز توضیحات
میرزا
مهدیخان را در باب یک سرواژه به تمامی حذف
کرده و مثلاً گفته است:«گیاهی معروف است.» (سرواژهی
قندرغه
qındırğa)
و یا حرف «م.» (یا معروف) گذاشته و گاهی توضیح هم نداده است. و به
همان حرف میم اکتفا کرده است که ما شرح آن را از
سنگلاخ
برداشته و داخل دو چنگ [ ] قرار دادیم:
قېنچې
qınçı:
م. [غلاف را گویند.]
8. گاهی نیز در تلخیص، از میان چند معنی، فقط یک معنی
را ذکر کرده است. مانند سرواژهی
ابا
aba
كه فقط «جدّ» را آورده است و معني ديگر آن يعني: «نام محلّي در
نواحي كابل» را حذف كرده است.
9. حكيم خويي برخي اشتباهات
ميرزا
مهديخان
را نیز بدون ذکر این که اشتباه است، تغییر داده و تصحیح کرده است.
مانند: شرح واژهی
باجه
baca
كه در
سنگلاخ
به غلط نوشته شده است:«روزنه و دريچهی بزرگ.» و
حکیم
خویی به درستی و به جا صفت «بزرگ» را تبدیل به
«کوچک» کرده است. اما این کاهشها همه جا به خواننده کمک نمیکند و
گاهی سبب اختلال در معنا نیز میشود؛ چنانکه در شرح سرواژهی
چؤرک اوتی
çörək oti
در
سنگلاخ
آمده است:
«سیاهدانه که آن را به عربی
حبةالسوداء
نامند.» و
حکیم خویی
از این توضیح فقط معادل «حبةالسوداء»
را حفظ کرده است.
و یا در سرواژهی
آتېم
atım
در
سنگلاخ
آمده است:
«به قدر مسافت تیر پرتاب ...» و در
خلاصهی
عباسی عبارت «به قدر» حذف شده است.
و یا در شرح
قبا
qaba
در
سنگلاخ
آمده است:
«ستبر و ضخيم و برآمده به شكل حباب.» و در
خلاصهی
عباسی «برآمده به شکل» حذف شده است.
یا در ذیل سرواژههای حال، چک، چغانه، خوازه در قسمت
تذییل از ذکر برخی معانی خودداری کرده است که ما با توجّه به متن
سنگلاخ جاافتادگیها را در داخل دو چنگ [
]
قرار دادیم.
10. میرزا مهدیخان در ذکر معانی سرواژهها، نخست معناهای حقیقی یک لغت و سپس معانی مجازی
آنها را با تأکید بر مجازی بودن آورده است؛ ولی
حکیم
خویی اغلب این تأکید را حذف کرده است و معانی
مجازی لغات را در ردیف معناهای اصلی و حقیقی آورده است. مانند:
سرواژهی
اپریک
əprik
که در ذکر معانی نکرده است و یا در ذیل مادهی
آتا
ata،
از ذكر مجازي بودن معناي «زهاد و مشايخ» خودداري كرده است، و در
شرح معناي
آجېتماق
acıtmaq
به مجازی بودن معنای «سوزناک کردن با خارش» تأکید نکرده است.
در باب اغلاط، سهوها و اشتباهاتی که در ضبط سرواژهها و
معانی رخ داده، حدس میزنیم که این همه ارتکاب مستنسخ بوده است.
مثلاً سرواژهی
آچاملې
açamlı
در
سنگلاخ
به این شرح است:
«اوروغی است از سی و دو اوروغ اوزبکیه» و در متن اساس
یعنی نسخهی / الف./ آمده است:
«اوروغنی است از ترشی و دو اوروغ اوزبکیه!» که ما این
همه را اصلاح کردیم.
یا آنکه در ذیل معنی
آنقره
anqara
آمده است: «پیکان و بیتکلیف!» در حالیکه صحیح آن طبق ضبط
سنگلاخ
چنین است: «پیکار، شکار، تکالیف دیوانی.»
اشتباهات و غلطهای استنساخکننده بیش از آن است که
گفتم. برخی مثالها نیز میزنم:
در ذیل معنی
اکه
əkə
کلمهی «عمه» را «تخمه» خوانده.
در معنای
ارکنهقون
ərkənə
qon
عبارت «کمر کوه تنگ» را «کمر کوه شد!» نوشته است.
این تحریفات و سهوها را میتوان در چندین صفحه آورد و
اگر متن نسخههای خطی
سنگلاخ
را در پیش رو نداشتیم، شاید بسیاری از این
اشتباهات را نمیتوانستیم اصلاح کنیم.»
با توجه به اين كه اين كتاب شرح لغات تركي جغتايي است، براي
استفادهي بيشتر علاقهمندان از بخشی
از
مقدمهي استاد دربارهي تركي جغتايي مطالبي را نقل ميكنيم:
گويشي كه در كتاب
سنگلاخ
مورد بررسي قرار گرفته است، گويش آغاز دورهي مياني است كه نقش
تأثيرگذاري در گسترش آثار ادبي اسلامي در
آسياي ميانه
داشته است.
در نوعبندي
گويشهاي زبان تركي، گويش چاغاتايي، در گروه گويشهاي
آسياي ميانه،
يا گويشهاي شرقي داخل ميشود كه تا يك صد سال پيش از اين به عنوان
گويش ادبي و لهجهي كبار تركي شرقي كاربرد داشت و امروزه جاي خود
را به
اوزبكي
و
اويغوري
نوين واسپرده است.
اين گويش تركي سدههاي ميانه كه ادامهي منطقي تركي قاراخاني يا
خاقانيه و سپس تركي خوارزم بود، در دوران جانشينان
امير تيمور
به اوج شكوفايي خود رسيد و به زبان سياسي، ادبي و رسمي دولتهاي
تركستان شرقي
و
آسياي
ميانه
تبديل شد و اعتباري جهاني يافت. پس از اشغال و تصرف ولايات
بخارا
(1868)،
خيوه
(1873) و
خجند
(1876) از طرف دولت تزاري
روس،
اين گويش به تدريج اعتبار خود را از دست داد و از سال 1921، لهجهي
عوام شهرهاي
اوزبكستان
به عنوان گويش دولتي برگزيده شد و جاي آن را گرفت.
نام
چاغاتاي
منسوب به پسر دوم
چنگيزخان،
به همين نام است.
چنگيزخان
پيش از فوت خود، امپراتوري گستردهي خويش را ميان فرزندانش تقسيم
كرد،
ماوراءالنهر
و
تركستان
شرقي
را به
چاغاتاي
داد و بعدها،
چانگوريه،
اويغور،
كابل
و
غزنه
نيز جزء متصرفات وي در آمد. كشور تحت فرمان او
چاغاتاي
اولوسو
نام گرفت، از او به فرزندش
قارا
هلاكو
و از وي به
طواخان
و سپس به
قازان
خان
رسيد. پس از مرگ
قازان
خان،
به دو بخش
ماوراءالنهر
و
مغولستان
تقسيم شد و تنها
اميرتيمور
توانست ميان اين دو بخش، ديگرباره وحدت ايجاد كند و هر دو را تحت
يك پرچم در آورد.
نام
چاغاتاي
به عنوان نام رسمي اين امپراتوري از زمان
طواخان
رواج يافت و همهي ايلات و عشاير ترك آن سامان در مقابل مغولان،
چنين ناميده شدند.
منظور از اصطلاحات
«ايل جغتاي»
و
«خيل جغتاي»،
تركان تحت فرمان امپراتوري
امير
تيمور
هستند كه در متون تاريخي فارسي مانند:
ظفرنامه
از
شرف
الدين
علي
يزدي
و متون تركي مانند:
بابرنامه
فراوان به كار رفته است.
گويش تركي چاغاتايي در متون تركي
عصر تيموري
به صورت ترك تيلي، ترك الفاظي، تركي تيلي،
تركي لفظي، توركجه تيل و يا به صورت اختصاري تركي
و توركجه ناميده شده است. اما
نوايي
آن را به صراحت «چاغاتاي تيلي» ناميده است.
ميرزا مهدي خان
نيز اصطلاح «لغت جغتاي» را در مقابل اصطلاح «لغت تركي» و يا «لغت
ترك» قرار ميدهد و منظور وي شيوهي گويشي است كه در آثار
نوايي،
لطفي هروي،
بابر
و
سلطان
حسين
بايقارا
به كار رفته است و امثله و شواهد را نيز از آثار آنان ذكر ميكند.
در قرن گذشته تركيپژوهان اروپا از جمله
هـ . وامبري
با تأليفات خود، به اين اصطلاح اعتبار علمي دادند.
بدينگونه
گويشي كه در فاصلهي قرن هفتم تا دوازدهم هجري در
آسياي ميانه
براي تأليف و تصنيف متون اسلامي به كار ميرفته است، «چاغاتاي» نام
گرفت و بر همين اساس،
شيخ سليمان افندي
يكي از لغتنويسان اواخر دورهي عثماني فرهنگي با نام
لغات جغتايي
و
تركي عثماني
نوشت.
از سوي ديگر، برخي مستشرقان روسي نظير
و. رادلف
اين اصطلاح را فقط براي آثار ادبي بازمانده از دوران ما بعد تركي
خاقانيه اطلاق كردند و زبان رايج دوران تيموري تا سدهي اخير در
آسياي ميانه
را «تركي شرقي» ناميدند.
در روزگار ما مرحوم
محمد فؤاد كؤپرولو
به تعريف اصطلاح زبانشناسي
«گويش چاغاتاي»
çağataylehcesi
دست زد و تاريخ آن را به 5 دورهي زير تقسيم كرد:
1. دورهي آغازين (سدههاي هفتم و هشتم هجري.)
2. پيش از دورهي كلاسيك (نيمهي اول سدهي نهم.)
3. دورهي كلاسيك (نيمهي دوم سدهي نهم هجري.)
4. ادامهي دورهي كلاسيك (سدهي دهم هجري.)
5. دورهي افول (سدهي يازدهم و دوازدهم هجري.)
زبانشناسان دورهي شوروي، كاربرد اصطلاح «چاغاتاي» را منسوخ كردند
و به جاي آن اصطلاح «اوزبكي» را به كار بردند و تاريخ آن را به سه
دوران تقسيم كردند:
1. دوران نخستين (سدههاي چهارم يا هفتم هجري) – دوران تكوين زبان
و ادبيات تركي.
2. دوران اشرافي (سدههاي هشتم يا پانزدهم هجري) – دوران ادبيات
كلاسيك.
3. دوران معاصر (سدهي دوازدهم هجري به بعد) – دوران تسلط گويش
اوزبكان.
ژانوس اكمن
با بررسي همهي ديدگاههاي متفاوت فوق، در تقسيمبندي علمي خود،
تاريخ زبان تركي شرقي در
آسياي ميانه
را اول به سه دورهي اصلي زير تقسيم ميكند:
1. دوران تركي قاراخاني يا خاقانيه (سدههاي پنجم تا هفتم هجري.)
2. دوران تركي خوارزم (سدهي هشتم هجري.)
3. دوران تركي چاغاتاي (سدهي نهم تا سدهي چهاردهم هجري.)
و
دوران «زبان چاغاتاي» را نيز در سه دورهي زير قابل مطالعه
ميداند:
1. دورهي پيشين (از اواخر سدهي هشتم تا اوايل قرن نهم هجري:) از
نمايندگان ادبيات اين دوره ميتوان
سكاكي،
لطفي،
عطايي،
كمال
خجندي،
سيد
احمد
ميرزا،
حيدر
خوارزمي،
يوسف
اميري،
يقيني،
احمدي
و
گدايي
را نام برد.
2. دورهي مياني (از اوايل سدهي نهم تا سدهي دهم هجري:) از
نمايندگان ادبيات اين دوره ميتوان
سلطان حسين بايقارا،
امير
عليشير
نوايي،
حامدي،
شيباني،
عبيدي،
محمد
صالح،
مجلسي،
بابر،
بايرامخان
را نام برد.
3. دورهي نوين (از سدهي دهم هجري تا 1921 سال تأسيس جمهوري
اوزبكستان شوروي:) از نمايندگان اين دوره ميتوان
ابوالغازي بهادر خان،
بابا
رحيم
مشرب،
صوفي
يار،
طردي،
هويدا،
مونس،
خوارزمي،
محمد
رضا
آگاهي،
نادره،
محزونه،
اويسي،
كلاهي،
مخمور،
مقيمي،
عبيد
الله
ذوقي،
عثمان،
خواجه
زاري،
شوقي
نمنگاني
را نام برد.
در زير نگاهي به دستور زبان تركي جغتايي مياندازیم:
واكهاي
a/ə
در آغاز كلمه با الف بي مدّ (ا) و گاه مدّ دار (آ) نشان داده شده
است. مانند: اتيب
atıp
/ انداق
andaq
/ اتا
ata/
آنكا
aŋa/
آلار
alar/
آچيب
açıp/
آلتي
altı/
آندا
anda.
واكهاي
a/ə
در ميان كلمه پيوسته با الف (ا) نشان داده ميشود. مانند: باش
baş/
توزاي
tüz/
ساچار
saçar/
قيلماي
qılmay/
قوياش
quyaş/
تاپتي
taptı/
ايلاماك
eyləmək/
ايچماك
içmək.
واكهاي
a/ə
در پايان كلمه گاه با الف (ا) و گاه با هاي غير ملفوظ (ه) نشان
داده ميشود. مانند: كوكليكا
köŋligə/
اولسا
olsa/
عالمده
aləmdə/
اتا
ata/
انكا
aŋa/
قلمغه
qələmğə/
بارچه
barça/
ايچره
içrə/
اوزره
üzrə.
واكهاي
é/iدر
آغاز كلمه پيوسته با الف و يا (اي) نوشته شده است. مانند: ايل از
il az/
ايكي
ikki/
ايشيتيم
éşittim.
واكهاي
i/ı
در ميان كلمه پيوسته با حرف ياء (ي) نوشته شده است. مانند: ييل
yıl/
ايليك
ilig/
ني
ni/
باري
barı/
اوزني
özni.
واكهاي
ö/o،
ü/u
در آغاز كلمه پيوسته با الف و واو (او) نشان داده شده است. مانند:
اوزي
özi/
اوقوب
oq-up/
اوزون
uzun.
واكهاي
ö/o،
ü/u
در وسط و پايان كلمه با حرف واو (و) نوشته شده است. مانند: بولوب bolup/
ياروپ
yarup/
كوزكا
közgə/
سو
su.
آواكهاي
p/b
در هم و مخلوط نوشته شده است و جابجا شدهاند و حرف
pدر
پايان وجه وصفي پيوسته با حرف باء (ب) نوشته شده است. مانند: بولوب
bulup/
يوروب
yörüp.
آواكهاي
ç/cنيز
در هم و جابجا شدهاند. حرف
ç
گاهي با (چ) و زماني نيز با (ج) نوشته شده است. مانند: ايچره
içrə/
اوچونجي
üçünci/
تورتونجي
törtünçi/
ايشيتكاج
işitkəç/
اجيلدي
açıldı/
قاچان
qaçan/
ايلاكاج
eyləgəç.
نون غنه
ŋ
پيوسته به شكل (نك) و گاهي (ك) نوشته شده است. مانند: انكا
aŋa/
ينكليغ
yaŋlığ/
كونكل
köŋül/
تانك
taŋ/
تونكوز
toŋuz.
كلمات مشدّد گاه با تشديد و زماني به صورت مزدوج نوشته ميشود.
مانند: يتّي
yitti/
ايتّي
ayttı/
ايتّي
itti/
اوتتي
ötti/
ايتتي
ayttı.
پي افزودهها گاه چسبيده به كلمه و زماني جداي از كلمه نوشته
ميشوند و قاعدهي خاصي نميتوان استخراج كرد اما در لغات دخيل به
طور كلي جدا نوشته ميشوند. مانند: قناعتقه
qəna'tqə/
معنيغه
mə'niğə/
ضميريمغه
zəmìrimğə.
گاهي برخي كلمات مركب و چسبيده نوشته شدهاند. مانند: اولكيم
ol-kim/
همول
həm ol/
نيكيم
ni kim.
در
لغات دخيل عربي و فارسي، گاهي به ضرورت شعري، افزايش واك و تغيير
هجا ديده ميشود و لغات تك هجايي به دو هجايي بدل ميگردند. مانند:
لطف ←
lutuf
در مصراع:
Lutufdın
yüzin éylép ārāstə
وهم ←
vahim
در مصراع:
Ilin hem vahim
ü
parişan bəsi.
گرگ←
gürük
مانند:
Gürük hayhlığa qarçığay dər mıyan.
در جغتايي آواك
y
در كلمات تركي باستان ميافتد. مانند:
Yüz
←
üz
Yıpar←
ıpar
گاهي دو آواك غير هم جنس جابجا ميشوند:
Yağmur←
Yamğur
Qoŋşılığ←
Qoşŋığ
واك ميان هجايي از آنجا كه تكيه در تلفظ است، گاه
اسقاط ميشود. مانند:
Ağızı←
Ağzı
Bağırı←
Bağrı
Boyunu←
Boynu
در تركي غربي و از آن ميان در تركي آذري، قانون هماهنگي آوايي در
واكها و تناسب و تغيير آواك به تبعيت از گونهي آوايي واكي، در
ذات لهجه وجود دارد و گويشوران به طور طبيعي آن را رعايت ميكنند.
ولي در تركي جغتايي، پي افزودهها از سه شاخهي مهم قانون هماهنگي
آوايي پيروي نميكنند و اين ويژگي در كلمات دخيل بيشتر به چشم
ميخورد و در اين گونه لغات، گويشور، به آوردن واكهاي ثقيل بيشتر
تمايل دارد. مانند:
كافرغا ←
kāfir-ğa
چينغا←
çinğa
پسنديدهراق←
pəsəndidə-raq
آلودهلق←
ālüdə-lıq
آزردهلق←
āzürdə-lıq
6-
2- 4. ابدال واك
1)é
←
i
گاه واك é
در آغاز كلمه و يا در هجاي اول كلمه در تركي غربي (آذري و
استانبولي) تبديل به
i
ميشود. مانند:
وئريب←
birip
2)
a/ə
←
ö
در تركي جغتايي، دو واك
a/ə
در كلماتي كه قبل از دو واك
u/ü
و يا آواك
v
قرار ميگيرند، تبديل به
ö
ميشوند. مانند:
ائچكو←
öçkü
(بز)
ائو←
öy
(خانه)
1)
t
←
d
آواك
t
در آغاز كلمات تركي باستان، به طور كلي در تركي جغتايي حفظ شده
است؛ ولي گاه ديده ميشود كه اين آواك نرمتر و تبديل به
d
شده است. مانند:
Tur←
Dur
Tağ←
Dağ
Tik←
Dəg
2)
m
←
b
ابدال آواك
m
به
b
از تركي اويغوري شروع شده و در تركي جغتايي ادامه يافته است.
مانند:
Min←
Bin
Man←
Ban
Miñ←
Biñ
Miñiz←
Bəñiz
3)
p←
f
در زبان نوايي گاهي
p
به
f
بدل ميشود. مانند:
Topraq ←
Tofraq
Qıpçaq←
Qıfçaq
پي افزودههاي سازهاي بر پايان كلمات و تركيبات فارسي و عربي
افزوده ميشود. مانند:
1) پي افزودههاي چهار شكلي
lük/luq/lik/lıq
كه از اسم، اسم و اسم مصدر ميسازد. بدون پيروي از قانون هماهنگي
آوايي، چنين تركيبهايي پيدا كرده است:
آبادليقābad-lıq
آگهليقāgəh-lıq
آگاهليقāgāh-lıq
آلودهليق
ālüdə-lıq
عاشقليق
āşiq-lıq
عطارليق
āttār-lıq
بيوفاليق
bi-vafa-lıq
دلاورليق
dilāvar-lıq
همين پي افزوده گاه عملكرد پيافزودهي چهار شكلي
lü/lu/li/lıرا
انجام ميدهد و صفت ميسازد. مانند:
جانليق
cānlıq
(جانلي)
جثهليق
cüsəlıq
(جثهلي)
خبرليقxəbərlıq
(خبرلي)
2) پي افزودهي چهار شكلي
süz/suz/sız/siz
كه از اسم، اسم و نيز صفت نفي ميسازد، بدون پيروي از قانون
هماهنگي آوايي به كلمات عربي و فارسي افزوده ميشود. مانند:
جانسيز
can-sız
بقاسيز
bəqa-sız
گوهرسيز
gövhər-sız
نهايتسيز
nihayət-sız
عددسيز
ədəd-sız
3) پي افزودهي دو شكلي
rək/raqكه
صفت مقايسهاي ميسازد، از قانون هماهنگي پيروي نميكند:
عجبراق
əcəb-raq
برگزيدهراق
bərgüzidə-raq
بيوفاراق
bivafa-raq
فزونراق
füzun-raq
مشكلرك
müşkül-raq
3. سازههای
اسم یا نام واژهها در ترکی جغتایی
در ترکی جغتایی، مانند همهی گویشها و زبانهای ترکی، واژههای
نوین به یاری پیافزودهها که به بن نامواژه و یا کارواژه افزوده
گردد، ساخته میشوند. از این رو، پیش از هر چیز به شناسایی این
پیافزودهها میپردازم:
1)
aç/əç
پیافزودهی تصغیر و تحبیب. مانند:
qarluvaç
sanduvaç
(بلبل کوچک)،
yalıŋvaç
(لخت و عور.)
2)
aq/ək
پیافزودهی تصغیر. مانند:
başaq
(نوك
پيكان)،
qıraq
(مرز
و کنار)،
sapaq
(نخ برگ و گلبرگ)،
solaq
(چپ دست)،
yarğrçaq
(آسیاب دستی.)
3)
ça/çə
پیافزودهی تصغیر. مانند:
bilçə
(کلفچه)،
şa'irçə
(شاعرچه.)
4)
çaq/çək
پیافزودهی تصغیر و اسم آلتساز. مانند:
békçək
(بیگ کوچک)،
çuqurçaq
(گودال کوچک)،
alınçaq
(زینت و پیشانی اسب)،
yançaq
(زرهی که بر دو سوی اسب بندند.)
5)
çı/çi
پیافزودهای که صفت فاعلی میسازد. مانند:
atımçı
(نشانهگیر)،
ayaqçı
(ساقی)،
bitikçi
(نویسنده، کاتب)،
çapğunçı
(یغماگر)،
çerikçi
(سرباز)،
eşikçi
(دربان)،
etməkçi
(نانوا)،
keməçi
(کشتیبان)،
körümçi
(منجم، ستارهشناس)،
oraqçı
(داسبان)،
oqçı
(تیرانداز)،
örgəmçi
(عنکبوت)،
qaraqçı
(راهزن)،
qoyçı
(چوبان)،
qulluqçu
(خدمتکار)،
quşçı
(بازبان)،
satığçı
(فروشنده)،
tapuqçı
(ندیم پادشاه)،
6)
çuq/çük
پیافزودهی تصغیر مانند:
tağarçuq
(توبرهی کوچک)،
yarumçuq
(ناقص.)
7)
daş/dəş/taş
پیافزودهی توازی و همراهی. مانند:
boydaş
(هم قد و هم اندازه)،
kökoldəş
(برادر شیری)،
qarındaş
(برادر)،
sırdaş
(همراز)،
yémdəş
(همسفره)،
yoldaş
(همراه.)
8)
dırıq/duruq/turuq
پیافزودهای که اسم ابزار میسازد.
ağızduruq
(دهنه)،
boyunduruq
(گردنبند)،
qalğanduruq
(دستهس سپر)،
saqalduruq
(ابزارتراش گردنبند ظروف.)
9)
ğı/qı/ki
پیافزودهای که از اسم زمان و اسم مکان، قید و صفت نسبی میسازد.
مانند:
bıltutğu
(پارسالی)،
burnağı
(پیشین)،
dâyimğıdək
(مانند همیشه)،
içrəki
(درونی، اندرونی)،
keçəki
(شبانه)،
qoyığı
(پایینی)،
soŋqı
(بعدی، بازپسین)،
taşqı
(بیرونی)،
yoqqarığır
(بالايي.)
10)
ğına/qına/ginə/kinə
پیافزودهی تصغیر که بر سر اسم و صفت آید. مانند:
azğına
(اندک)،
əsrükkinə
(مست و کیفور)،
Kentkinə
(روستای کوچک)،
kitâbətqına
(نوشتهی کوچک)،
kiçikkinə
(کوچولو)،
nəkəskinə
(فرومایه و پست)،
oğulğına
(پسر کوچک)،
quşğına
(پرندهی کوچک)،
yatşığına
(زیبای کوچک.)
11)
laq/lək
پیافزودهای که اسم مکان میسازد. مانند:
avlaq
(شکارگاه)،
quşlaq
(محل شکار پرندگان)،
tuzlaq
(نمکزار.)
12)
lığ/liq/luğ/lüq
پیافزودهای که صفت نسبی میسازد. مانند:
atlığ
(معروف)،
canlığ
(جاندار،
زنده)،
quğuluğ
(متأسف)،
uyatlığ
(محجوب، شرمنده)،
Xorâsânlıq
(خراسانی)،
Zarəzmlıq
(خوارزمی.)
این پیافزوده، صفات وصفی نیز میسازد. مانند:
aslan yürəkliq
(شیردل)،
bülənd boyluq
(بلند اندام)،
qatıq sözlük
(سخنور)،
qonqar saqallıq
(ریش
قرمز)،
savuq yüzlüg
(سرد
چهره)،
yaxşı şəkillig
(خوش
اندام)،
yaramaz ətvarlıq
(بد
ادا، بدرفتار.)
13)
lıq/lik/luq/lük
پیافزودهای با چندین کاربرد، از جمله:
الف.- اسم تجریدی میسازد. مانند:
başqoyılıq
(بدبختی، رذالت)،
çüçüglük
(خوش طعمی)،
egrilik
(کجی، ناهمواری)،
qarılığ
(کهولت سن)،
tiriglik
(زندگی، حيات)،
toqluq
(سیری)،
tüzlük
(راستی)،
yazşılığ
(خوبی، زیبایی.)
ب.- صفت فاعلی و اسم شغل میسازد. مانند:
etməkçilik
(نانوایی)،
temürçilik
(آهنگری.)
پ.- اسم مکان و اسم فراوانی:
kögərçinlik
(محل
فراوانی کبوتر)،
qamışlıq
(نیزار.)
ت.- اسم منسوب به چیزی. مانند:
aşlığ
(حبوبات)،
yağlığ
(دستمال)،
bir dəmlıq
(به
اندازهی یک لحظه)،
bir ıllıq
(سالانه)،
bu kün taŋlalıq ömr
(امروز و فردا از عمر)،
miŋ yılçılıq
(هزار ساله.)
14)
im/um/üm
مانند:
küçüm
(پر زور)،
yolum
(گذرگاه، محل عبور.)
15)
ımtıl/imtil/umtul/ümtül
پیافزودهی تصغیر رنگ. مانند:
ağımtıl
(سفید مانند)،
kökümtül
(آبیسان)،
qara(ı)mtıl
(سیهفام)،
qızımtıl
(زرین)،
sarımtıl
(زردگون)،
yaşımtul
(سبزفام.)
16)
sə/sa
مانند:
ölüksə
(جسد.)
17)
sı/si
مانند:
ağırsı
(اعتبار، مهماننوازی)،
artuqsı
(زیاد)،
ayruqsı
(مختلف)،
18)
suq
مانند:
taŋsuq
(عجیب.)
19)
sız/siz
مانند:
küçsiz
(ضعیف و ناتوان)،
susız
(تشنه)،
uyatsız
(بیشرم و حیا)،
yağınsız
(بیباران)،
yürəksiz
(ترسو و بزدل.)
1)
a/ə/ı/i/u/ü
که اسماء و صفاتی با معانی مختلف میسازد. مانند:
qoşa
(جفت)،
tola
(پر،
مملو)،
yara
(زخم)،
yaraşa
(متناسب)،
yığ
(اشک چشم)،
busu
(كمينگاه.)
2)
çaq/çək
که اسم ابزار و اسم مجرد و جزء آن میسازد. مانند:
avunçaq
(تسلّی)،
bürünçək
(پوشش، روسری)،
əmçək
(پستان)،
silkinçək
(جادو و طلسم)،
tayançaq
(محل استراحت، محل تکیه)،
tüfürçək
(تف، آب دهان)،
tastançaq
(بالش.)
3)
çi/çı
مانند:
tilənçi
(سائل)،
4)
ğ/g/ig/uğ/üg
مانند:
açığ
(تلخ)،
arığ
(پاک و زلال)،
ölüg
(مرده)،
quruğ
(خشک)،
sévüg
(معشوق)،
süçüg
(خوش طعم)،
süzüg
(تمیز)،
tirig
(زنده)،
yarağ
(مناسب.)
5)
ğa/qa/gə
مانند:
qısqa
(کوتاه)،
yumurtqa
(تخم مرغ.)
6)
qaq/gək/kək
مانند:
ayğaq
(پرحرف)،
batqaq
(باتلاق)،
qaçqaq
(فراری.)
7)
ğu/qu/gü/kü
مانند:
alğu bergü
(تجارت، داد و ستد)،
içkü
(شراب)،
uyqu
(خواب)،
közgü
(آینه)،
süpürgə
(جارو.)
8)
ğuç/güç
مانند:
çatlağuç
(سقز)،
örgüç
(شانه)،
sarağuç
(عمامه)،
süzgüç
(صافی)،
yélpigüç
(بادبزن.)
9)
ğun/qun/gün/kün
مانند:
azğun
(منحرف، راه گمکرده)،
çapğun
(چپاول)،
qovğun
(تعقیب)،
ötgün
(گذشته)،
taşğun
(سرریز، مملو)،
tutqun
(اسیر)،
uçğun
(شعله)،
yutğun
(گرداب.)
10)
ğur/qur/gür/kür
مانند:
çıqğur
(هجوم، حمله)،
oyğanmağur
(آنکه دیر از خواب برخیزد)،
ötgür
(قطعی)،
tınmağur
(آنکه اعتراض نکند)،
toyğur
(آنکه زود سیر شود)،
yıqılğur
(ویران
و خراب.)
11)
l
مانند:
qabal
(محاصره)،
soyurğal
(هدیه)،
tükəl
(تمامی)،
yasal
(ترتيب.)
12)
m/ım/um/üm
مانند:
bir oq atımı
(یک
تیر پرتاب)،
bir süt bışımı
(به
مدت یک شیرپزان)،
bilim
(دانش)،
bolum
(ثبات، قرار)،
ölüm
(مرگ)،
tutum
(رفتار)،
yarım
(نیمه)،
yazım
(طالع، سرنوشت.)
13)
ma/mə
مانند:
asma
(آویخته شده)
basma
(نقش، زيب و زينت)،
çekmə
(چکمه)،
eğmə
(کج)،
qavurma
(قورمه)،
tegmə
(هر،
همه.)
14)
maç/məç
مانند:
bulamaç
(گونهای آش)،
qıvurmaç
(گوشت
قورمه.)
15)
mur
مانند:
yağmur
(باران.)
W. Radloff. Phonetik der
nördlıchen Türkesprachen, leıpzıg, 1883, 2/ 280.
|