|
نشر کتاب «لغات لهجه تبریز» توسط نشر
یاران
لغات لهجهي تبريز يك كتاب پژوهشي است كه استاد آن را از متن
انگليسي كتاب ترجمه كردهاند. مشخصات اصلي كتاب چنين است:
TABRIZI VOCABULARY
AN AZERI-TURKISH
DIALECT IN IRAN
KOICHI HANEDA
ALI GANJELU
استاد در مقدمه ميگويند:
«
رسالهای که اینجانب بر ترجمهی آن مقدمه مینویسم، پژوهشی است که
سی سال پیش در یکی از مؤسسات تحقیقاتی زبانشناسی شهر
توکیو
بر روی لهجهی
تبریز
انجام گرفته است. پژوهشگر در این رساله، بر اساس مدخلها و
سرواژههای از پیش آماده شده، یک هزار لغت از لغات لهجهی
تبریز
را در آزمایشگاه زبانشناسی شنیده و بر اساس الفبای آوایی قراردادی
آوانگاری (ترانسکرپسیون) ضبط کرده است. من در ترجمه، سیستم الفبای
قراردادی
خاص
وی را به الفبای رایج و آشنا به ایرانیان برگرداندم و برخی سهوهای
جزئی کار را نیز اصلاح کردم. امیدوارم انتشار این کار پژوهشی در
افزایش اعتنا به فرهنگ شهر و دیارمان مفید افتد.»
همچنین در این کتاب دربارهي
لفظ آذري و زبان آذري بحث كردهاند كه در اينجا ميآوريم:
تبریز
شهری
است بر بلندای تاریخ که زمان پیدایش آن نامکشوف است. این قدر هست
که یافتههای باستانشناسی تاریخ آن را به هفت هزار سال پیش
میبرد. روزگاری که ترکان باستان آن جا را به مرکز تهاتری و
مبادلهی کالا بدل ساختند و در آن، قرارگاهها پی افکندند و ملل و
اقوام را از چهار سوی جهان به آن جا فرا خواندند.
از آن جا که
تبریز
در ماورای تاریخ، پس از پیدایش مرحلهی کشاروزی و بردهداری و در
نتیجهی تقسیم کار و تأثیر نقش اختلافات فطری و جبلی اشخاص در
پیدایی و رسایی شهریگری، پی افکنده شده است، از این رو، باشندگان
آن جا پیوسته فرصتی برای حفظ تفوّق و برتری خود به دیگران به دست
میآوردند. و بدینگونه طبقات و تقسیمات اجتماعی و اندیشهی تشکیل
حکومت در
تبریز،
خیلی زود ظهور کرد، حکومتهای قبیلهای پیدا شد و جنگها و
خونریزیها آغاز گردید.
نخستین عشیرهای که ظاهراً
تبریز
را پایتخت قرار داده است و حکومتی گسترده ایجاد کرده است قبیلهی
آس
as(z)
است که در کتیبههای ترکی باستان «آذ» و «آس»، در متون عربی «آذیه»
و در کتب تاریخی فارسی نظیر
راحةالصّدور
«آزان» نامیده میشود.
تکواژ «آذ» یا «آز» در این جا که جزء نخست لفظ
آذربایجان
نیز است، بنواژهای کهن است که در ترکی و فارسی، در ترکیب با جز
«ار
ər»
به صورت «آذر» نوشته شده است.
این تکواژ در کتاب پهلوی
بندهشن
چنین معنا میشود:«نام دیوهایی سپید اندام از ترکان که همه چیز را
فرو برند و بخورند و اگر طعمهای نصیبشان نشود، خودشان را بخورند!»
(فصل 28، بند 27)
در کتاب
دینکرت
میگوید که:«این دیوان فاقد مرتعاند و آن را اهریمن برای ایجاد
مرگ فرستاده است و در کوه قاف زندگی میکنند.»
(فصل 9، بند 4)
در کتاب
داتستان دینیک
نام دیو دیگری به اسم
نی آذ
(= نیاز
niâz)
آمده كه دیوان آذ را وامیدارد آرزو کنند بیفرزند بمانند.
(فصل 37، بند 52)
دو کلمهی «آز» و «نیاز» که امروزه در فارسی در معناهای جدیدتری به
کار میرود تا سدههای شش و هفت، معانی اصلی خود را حفظ کرده بود.
چنانکه
فردوسی
گوید:
چنین داد پاسخ که آز و نیاز،
دو دیوند پتیاره و دیو ساز!
با توجّه به اینکه در متون پهلوی، از جمله در کتاب
ایاتکار زریران
به ترکان ساکن
قفقاز
و
کوه
قاف
«دیو»، و در متون کهنتر «دهایوه»
(dəevə)
اطلاق میشود، میتوان ادعا کرد که منظور از «دیوان آذ» سلحشوران و
دلاوران قبیلهی
آذ
(až)
– یکی از کهنترین قبایل ترکان
آذربایجان
است که روزگاری بر همهی عشایر و قبایل همسایه، از جمله بر
اوزها
و
ارمنها
غلبه کردند و دولت عشیرتی خود را «آذر» نامیدند. این کلمه مرکب از
دو جزء:
1. آذ
(až)
نام قبیله.
2. ار
(ər)
در معنای دلاور رزمنده.
تشکیل یافته است و نامی است که آذان پس از غلبه بر دیگر قبیلهها،
بدنهی دولت و ملت خود را در ماورای تاریخ چنین نامیدند و رود
پهناور سرزمین خود را نیز
ار آذ
(ər
až)
یا
ارس
نام دادند که در واقع تلفّظ باژگونهای از «آذر»
(آذ + ار)
است.
میدانیم که در ترکی باستان آواک «ذ ž» بیش از صامت «ز
z»
کاربرد داشته است و در متون کهن فارسی، ویژگی املایی کلماتی که با
«ذالالترکی» تلفظ میشد، حفظ گشته است. حتی در بسیاری از نسخ خطی
منابع تاریخی فارسی نظیر
راحةالصدور و آیةالسرور
این الفاظ با ذالالترکی
(و نه با زاء اخت الرّاء)
نوشته شده است.
راوندی
خود فصلی با عنوان «اندر تاختن آذان بر اوذان» دارد که مصحّحِ
بیخبر از تاریخ ترکی، همهی
کلمههای فوق را به صورتهای «آزان» و «اوزان»
(!)
در آورده است.
تكواژ آتش
âtəş
كه
امروزه در فارسی رایج است، در گویش پهلوی میانه و پهلوی دورهی
ساسانی، به صورت
âtəş
تلفظ میشده است كه در آن هر دو واك (a)
و (ı)
كوتاه بودند
معنای اصلی آن «جرقهی جهنده از سنگ» است
و بعدها در معناهای: شعله، اخگر، هیمهی افروخته، دوزخ و جهنم به
كار رفته است.
و معانی فرعی و ثانوی چون: تندی، تیزی، ایذاء، بلا و مصیبت نیز به
خود گرفته است
و تركیبات چندی مانند: آتشپاره، آتشبس، آتشپرست، آتشخوار،
آتشزنه، آتشفشان و غیره دارد.
تلفظ اصلی و كهن آن یعنی:
âtış
هنوز هم، در فارسی رایج است و در بسیاری از فرهنگها ضبط شده است.
مرحوم معین آن را در فرهنگ خود به صورت آدیش
Adış
ضبط و آتش معنی كرده است.
به معنای اصلی آن، فردوسی نیز اشاره دارد و آن را «بر شده» و در
معنای جهنده میآورد. آنجا كه از چهار عنصر صحبت میكند، میگوید:
یكی آتشی «برشده» تابناك،
میان باد و آب از بر تیره خاك.
و
یا:
همی «بر شد» آتش، فرود آمد آب،
همی گشت گرد زمین آفتاب.
«بر آمدن» و «جهیدن» معنای اصلی و باستانی تكواژ «آتش» است كه در
متون فارسی، غیر از شاهنامه هم، فراوان به آن اشاره شده و میتوان
سراغ آن را در فرهنگها گرفت.
اسدی طوسی گوید:
گر آتش برآمد بر مغ، چه باك،
از آتش بد ابلیس و آدم ز خاك.
در متون كهن تركی نیز این كلمه وجود دارد. مثلاً در دیوان لغات
الترك به صورت آتیش
atış
و در معنای: جهیدن و پریدن یا پرش معنا میدهد.
در تركی اویغوری كهن و در تركی جغتایی هم كه منشأ «تركی شرقی»
هستند، به آتش
atış
گفته میشود.
امروزه در تركی اوزبكی، قرغیزی و قازاخی هم، به آتش علاوه بر
yalq-ın
كه در معنای آتش و نار است،
atəş
نیز گفته میشود.
بدین گونه میتوان ادعا كرد كه میان كلمهی «آتش» در فارسی با
atış
تركی پیوند وجود دارد. به نظر ما، با توجه به اینكه تكواژ
atış
در سیاههی لغات سومریو
كتیبههای اورخون نیز آمده است، میتوان «آتش» فارسی را مأخوذ از
ataş
در تركی به حساب آورد.
كلمهی آذر (ažər/ažır)
در فارسی دورهی اسلامی و واژهی آدر (adır)
در گویش پهلوی دورهی ساسانی نیز به همین معنا به كار رفته است.
هنوز هم در روستاهای اطراف كرمان و یزد، زرتشتیان به آتش، آدِر (adeır)
میگویند.
این تكواژ به نظر پورداود، مأخوذ از ریشهی اوستایی آتْهِر (athır)
و آتْرْ (atr)
است و در معنای «آزمایش روز پسین است كه از آهن گداخته و آتش جهنده
بر روی گناهكاران میاندازند.»
به نظر میرسد، كلمهی آذر در معنای آتش نیز مانند خود آن تكواژ،
مأخوذ از معانی كهن مصدر آتماق (atmaq)
در تركی باستان در معنای «جهیدن جرقه» باشد.
پی افزودهی صفتساز چهار شكلی
– ir
بر بن این مصدر وارد شده و از آن صفت مفعولی آتیر (atır)
را ساخته است. این لفظ در دیوان لغات الترك معنای «شفق به خون
شكافته» و «جرقهی بر جهیده» را میدهد و بیگمان كلمهی اثیر در
عربی به معنای كرهی آتش و فلك نار (بالای هوا) نیز با تكواژ آتیر(atır)
در تركی ارتباطی دارد كه باید تحقیق شود.
كلمهی آذری (ažəri)
از سه جزء تشكیل یافته است كه دو جزء اول و دوم آن دو تكواژaž
وər
و جزء سوم پی افزودهی (i)
است. پی افزودهی چهار شكلی
i
در تركی، از فعالترین پیافزودهها است كه:
1. به بن فعل میآید و اسم میسازد. مانند:
بات ←
باتی (batı)، یاپ←
یاپی (yapı)،
سور←
سورو (sürü)،
دوغ←
دوغو (doğu).
2. بر بن اسم میآید و فعل میسازد. مانند: داش←
داشیماق (daş+ı+maq)،
قاش←
قاشیماق (qaş+ı+maq)،
یئر←
یئریمك (yer+i+mək).
این پیافزوده در تركی باستان، صورت چهار شكلی
– ig
را داشته است. چنان كه كلمهی دیری (diri)
در متون كهن و سنگنبشتههای باستانی در شكل دیریگ (dirig)
آمده است.
از سوی دیگر، در همزیستی دو زبان تركی و فارسی، به عنوان
پیافزودههای دخیل در فارسی راه یافته و از دو طریق در تكوین
ساختار تكواژهای فارسی كارگر افتاده است.
1. انتقال سازه از تركی به فارسی مانند: تورش←
تورشو به عنوان (turşu)
كه در فارسی شكل «ترشی» یافته است.
2. تظاهر وجودی به عنوان پسوند نسبت، مانند: انسان←
انسانی، آذر←
آذری.
گرچه برخی از فارسیپژوهان باور آوردهاند كه یای نسبت از گویش
پهلوی به فارسی انتقال یافته است، اما فراموش میكنند كه همین
پسوند از تركی باستان وارد گویش پهلوی شده و در پهلوی به شكل «ایگ»
به كار رفته است. مانند: دینیگ (dinig)
كه امروزه دینی تلفظ میشود. آنچه باعث متروك شدن و غربت لفظ اصیل
و ناب آذری در میان ما شده است، نتیجهی تبلیغ گستردهی كسروی از
اتیمولوژی عامهپسند و روایی و غیر علمی از این كلمه است كه آن را
مشتق از آذر در معنای آتش میانگاشت. چنان كه شمیران را همریشه با
سمیرم و تهران را هممعنا با جهرم میپنداشت
و در اتیمولوژی عامیانه، ولی با ژست علمی، چنان افراط كرد كه حتی
برای لغات جعلی دساتیری مانند طرجود، اپرخید، فرنود، فرزبود، آمیغ،
اشكیود، پاچایه، تیمسار، نوتاش، دشمیر و دهها لغت جعلی و ساختگی
دیگر، شناسنامهی ایرانی صادر كرد.
و بسیاری تكواژ نیز به پندار خود، با بازیافت از لغات فارسی، در
انشاء و نگارش مردم رواج داد. مانند سهش (گویا در معنای احساس)،
شوند (گویا در معنای دلیل و برهان)، آخشیج (گویا در معنای ضد و
مخالف).
وی در این راستا، تئوری «آذری یا زبان باستانی آذربایگان» را نیز
پیش كشید و نزدیك نیم قرن زبانشناسان كشورمان را سر كار گذاشت تا
سالها فرهنگ مردم نجیب تالش و تات را تخریب كنند و از میان الفاظ
و لغات این دو نیم زبان، زبان موهومی با نام «آذری» اختراع نمایند.
ولی تا كنون با این زبان موهوم، حتی یك جملهی كامل نتوانستهاند
بیابند و یا حتی بسازند.
بدین گونه ادعا میكنیم كه آذر (Azür)
یك كلمهی اصیل و ناب تركی و در معنای «دلاور مردم قوم آذ» است و
لفظ «آذری»تركیب كهن از لحاظ تركی در معنای «منسوب به مردم آذر»
به شمار میرود.
بیجا نیست تأكید كنم كه دانش اتیمولوژی به ما اجازه نمیدهد
پیوندی میان آذر در معنای «مرد آذر» با دو لفظ «آذر» و «آتش»
مأخوذ از مصدر آتماق (Atmaq)
قائل بشویم وگرنه گرفتار گونهای اتیمولوژی عامیانه خواهیم شد چرا
كه این دو كلمهی اخیر با آن یكی، همریشه نیستند و دانش زبانشناسی
اجازهی قضاوتی عامیانه به ما نمیدهد.
این دو گروه تكواژ را نمیتوان به دلیل شباهتی كه در شكل و فرم و
شاید هم به نحوی حتی در معنا دارند، مشتق از هم به حساب آورد و خط
سیر پژوهشی را به نادانی آلوده ساخت.
لفظ آذری (مركب از دو تكواژ آذ
az
و ار
ər
و پی افزودهی ای
i
) در متون نثر و نظم تركی، عربی و فارسی و در پژوهشهای دارندگان
دیدگاههای گوناگون در معناهای اصطلاحی چندی نیز به كار رفته است
كه از آن میان میتوان به چهار معنای زیر اشاره كرد:
در قرون اولیهی اسلام، در بسیاری از کتب تاریخ و جغرافیا، اصطلاح
«آذری» در معنای «ترکان آذربایجان» به کار رفته است، مثلاً
احمد بن ابی
یعقوب یعقوبی
صاحب
کتاب البلدان
در سخن از مردم، اهالی و ساکنان
آذربایجان
گوید:
«فَمَنْ أرَادَ إلَی آذربایجان خَرَجَ مَن زَنجانَ فَسَارَ أرْبَعَ
مراحلَ إلَی مَدینَةِ أردَبیل وَ هِیَ أوَّلٌ یَلْقَی مِن مُدُنِ
آذربیجان وَ مِنْ أرْدبیل إلَی ... وَ أهْلُ آذربیجانَ و کُوَرَها
أخلاطُ مِنَ الْعَجمِ وَ الْآذریةِ و الْجاودانیّه الْقدم أصْحابُ
مدینةِ البذّ الَّتی کانَ فِیها بابک تمّ نَزَلتْها الْعربُ لمّا
افْتَتَحَت.»
پیداست که در متن فوق،
احمد بن ابی یعقوب
الیعقوبی
از چهار قوم:1. عجم (= تالش و تات)، 2. آذری (= ترک)، جاودانیه (=
كُرد) و 4. عرب، سخن به میان میآورد.
بلاذری،
ابن
حوقل،
مسعودی،
المقدسی
و دیگران نیز مانند
یعقوبی،
تعبیر و اصطلاح «آذری» را در معنای گروه قومی ساکن آذربایجان که با
گونههای عجم، عرب و اکراد فرق داشتهاند به کار بردهاند و همدوش
با این معنا، زبان رایج و غالب و فراگیر ترکی
آذربایجان
را نیز چنین نامیدهاند. و حتّی
یاقوت
حموی تأکید کرده است که این زبان (= الآذریه) را عجم و عرب
و اکراد نمیفهمند.
ابن مقفّع،
حمزه اصفهانی
و
خوارزمی نیز هر کدام از وجود زبانی در
آذربایجان
یاد میکنند که زبان ادبی دورهی اشکانیان بوده است و پارسیان آن
را نمیفهمند. بر همین اساس است که
ژ. مارکوارت
نتیجه میگیرد که:«زبان ادبی دورهی اشکانیان، زبان ترکی موجود در
آذربایجان
بوده است.»
گذشته از متون کهن فوق، در آثار تحقیقی دو قرن اخیر نیز که صبغهی
دانشنامه
Cyclopedia
و یا دایرةالمعارف
Encyclopedia
داشتهاند،
هنگام سخن از مدخل «آذری»، آن را به عنوان اصطلاحی برای نامیدن
زبان ترکی
آذربایجان
به کار بردهاند. مثلاً در دایرةالمعارف
نامهی دانشوران
که در زمان
ناصرالدین شاه قاجار
از سوی تنی چند از بزرگان ادب از جمله مرحوم
عبدالوهاب قزوینی
تألیف شده، در مادهی «آذری» از داستان ملاقات
خطیب
تبریزی
و
ابوالعلاء معرّی
سخن به میان آمده، تأکید میشود که زبان مورد بحث در این ماجرا،
«آذری یا زبان ترکان» بوده است و در اولین تعریف از این اصطلاح نیز
مینویسد:
«آذری – زبان ترکی رایج در
آذربایجان
...»
گ. لسترنج،
محقّق معروف تاریخ
ایران
در مقدمهای که بر ترجمهی انگلیسی
نزهةالقلوب حمدالله مستوفی
نوشته، در سخن از زبان سرزمین
آذربایجان،
آن را «آذری» مینامد و میگوید:«زبان آذری، عبارت از لهجهی کهن
ترکی در
آذربایجان
بوده است.»
میرزا کاظم بیگ دربندی،
در
دانشنامهی ترکی
که برای دانشگاه
پطروگراد
تألیف کرده، در سخن از زبان
آذربایجان،
آن را «آذری» نامیده و دارای دو لهجهی اصلی شمالی و جنوبی دانسته
است که بیگمان منظور او از لهجهی شمالی، گویشهای ترکی موجود در
قفقاز
و شمال رود
ارس؛
و مراد از لهجهی جنوبی، گویشهای ترکی موجود در
ایران
بوده است.
همین گونه دانشمندان و آذربایجانپژوهان نظیر:
آدولف برگه
Adolph Berge،
آدولف دیر
Adolph Dirr،
و. بارتولد
W. Bartold،
گیسه
F.
Giese،
کارل فوی
Karl Foy،
وامبری
H. Vambry،
باسکاکوف
و
ژیرکوف
نیز این نام را به زبان ترکی موجود در
آذربایجان
دادهاند.
ترکیپژوهان و اساتید بلندآوازهی این فن نیز در
ترکیه
و
جمهوری
آذربایجان
و
ایران
و جز آن، ترکی آذربایجان را به عنوان شاخهی گستردهای از ترکی
غربی، چنین نامیدهاند. و آن را چون اصطلاح علمی برگشتناپذیری در
جهان ترکیپژوهی شناختهاند. مرحوم پروفسور دکتر محرم ارگین،
درسی تحت عنوان «ترکی آذری» داشتند و کتاب درسی آن را نیز با عنوان
آذری
تورکجهسی
خود چاپ کرده بودند. و در مقطع دکترای
PH.D))
رشتهی
زبانشناسی ترکی،
گرایش
ترکی آذری
را تأسیس کرده بودند. اکنون در همهی دانشگاههای دنیا که در آنها
رشتهی زبان و ادبیات ترکی موجود است، گرایش
ترکی آذری
نیز وجود دارد. اصطلاحاتی نظیر: موسیقی آذری، ادبیات آذری، رمان
آذری، شعر آذری، فولکلور آذری و غیره، جزو لاینفک اصطلاحات نمایگان
گستردهی اصطلاحشناسی جهان تورکولوژی است و مراد از کاربرد آن،
پیوسته نامیدن «ترکی آذری» است.
مرحوم پرفسور محمدتقی زهتابی و نیز محمدعلی فرزانه نیز زبان تركی
رایج در آذربایجان را «آذری» نامیدهاند.
در میان ترکیپژوهان جهان، گرایش کلاسیک قابل اعتنایی نیز وجود
دارد که این اصطلاح را به ترکی اوغوزی و شاخههای متعدد و خویشاوند
آن که از
خراسان
تا
آناتولی شرقی
گسترده است، میدهند.
طبق این نظریه، شیوهی مکتوب و ادبی ترکی در جهان به سه شیوهی
اصلی تقسیم میشود:
شیوهی مکتوب چغتایی.
شیوهی مکتوب عثمانی.
شیوهی مکتوب آذری.
شیوهی نخست در برگیرندهی لهجههای اویغوری، قازاخی، قیرقیزی،
اوزبکی و غیره است. شیوهی دوم، منحصر به لهجهی مکتوب عثمانی
میشود که دوران آن اکنون سرآمده است. و شیوهی سوم مجموعهی آثار
ادبی و فرهنگی ترکی از
خراسان
تا ارض
روم
و از
دربند
تا
بغداد
را در برمیگیرد.
مرحوم پروفسور
محمدفؤاد کؤپرولو
از مدافعان این نظریه است. آن مرحوم مینویسد:
«... شو جهتی بالخاصه تصریح ائدهلیم کی، بیز بورادا آذری
اصطلاحینی، فرقلی بیر معنادا قوللانیوروز. بیزیم فکریمیزه گؤره، بو
اصطلاح یالنیز بوگونکو ایران آذربایجانی و جنوبی قافقازیا
تورکلرینین قونوشدوقلاری تورک دیلی شعبهسینه و یا شعبهلرینه
دگیل، داها گئنیش اولاراق، عمومیتله ایران، قافقازیا، حتا شرقی
آنادولو و عراق تورکلری آراسیندا اوزون عصرلردن بری زنگین بیر
ادبیات ووجودا گتیرن ادبی لهجهیه اطلاق اولونماق ایجاب ائدر ...
تورکجهنین ایکی بؤیوک ادبی لهجهسی اولان چاغاتای و عثمانلی
لهجهلری یانیندا، خراساندان آنادولویا و قافقازیادان باغدادا
قدهر گئنیش بیر ساحهده، 14 م. عصردن بری حاکم اولوب، قوّتلی بیر
ادبی انکشاف گؤسترمیش بولونان اوچونجو بیر ادبی لهجه داها واردیر
کی، ایشته بیز آذری اصطلاحی ایله بالخاصّه بونو قئید ائدیوروز.
عثمانلیجا دئییلن غربی اوغوز ادبی لهجهسی ایله چوخ یاخین و چوخ
سیخی مناسبتلری بولونان بو آذری ادبی لهجهسی، حقیقتده، شرقی اوغوز
ادبی لهجهسیندن باشقا بیر شئی دگیلدیر.»
بنابراین باید گفت که لفظ «آذری» مأنوسترین اصطلاح علمی برای
نامیدن زبان فراگیر ترکی غربی به شمار میرود و حقیقیترین نام
برای نامیدن آن است.
از اصطلاح ترکی «آذری» ظاهراً نخستین بار
سید احمد کسروی
معنای من درآوردی عجیبی درآورد، بدینگونه که بتوان آن را به هر
لهجهی غیر ترکی رایج در
آذربایجان
اطلاق کرد، چنانکه یکی از کسرویگرایان در تعریف این اصطلاح
نوشت:«لهجههای مختلف محلی
آذربایجان
که به مجموع آنها نام آذری اطلاق میشود!»
سیاست ترکیستیزی شاهنشاهی در
ایران
اغلب زبانپژوهان را از صغیر و کبیر گرفتار درهمگوییهایی در این
زمینه ساخت. مثلاً مرحوم دکتر
محمد
معین
اگرچه از وجدان علمی برخوردار بود، اما در مقدمهای که بر چاپ
برهان
قاطع
نگاشته، ضمن شمردن 56 لهجه از لهجههای فارسی نظیر: شوشتری،
دزفولی، لری، کردی، گیلکی، تالشی و جز آن، آذری را در بیست و
پنجمین ردیف قرار میدهد و میگوید:
«آذری، لهجهی قدیم
آذربایجان
که نباید این لهجه را با آذری مصطلح ترکان به معنای لهجهی ترکی
مستعمل در
آذربایجان
اشتباه کرد. اینک در
آذربایجان،
بقایای آذری کهن به عنوان هرزندی، حسنو، قرهجولی، خلخالی و تاتی
تکلّم میشود.»
آن مرحوم در این افاضاتِ سر تا پا غلط، از لهجهی ناشناخته و
مجهولی به نام خلخالی (!) نام میبرد که گویا گویشی شبیه به گیلکی
و تالشی بوده است و گویش ترکی «قارا چورلو» را قرهجولی (؟)
مینامد و فارسی میانگارد. دو اصطلاح «هرزندی» و «حسنلو» را جعل
میکند و سپس نیم زبان «تاتی» را هم لهجهای از این دو لهجه به
حساب میآورد! اما بلافاصله همهی این کژ بافتهها را فراموش
میکند و در بیست و ششمین ردیف، «تاتی» را قرار میدهد.
این نمونهای از سردرگمیهای زبانپژوهان دورهی شاهنشاهی پهلوی
است که نخواستهاند با تئوری بیپشتوانهی کسروی به معارضه برخیزند
و همگی هم در ادعاهای خود، فقط به کسروی استناد کردهاند. از سال
1317 شمسی به این سوی، در صدها مقاله و جزوه و رساله و کتابچهای
که در شرح این نظریهی غیر علمی نگاشته شده، از
یحیی ذکاء
تا
منوچهر مرتضوی،
از
محمود افشار
تا
رضازاده ملک
کسی نتوانست حرف تازهای بر ادعاها و جعلیّات
کسروی
بیفزاید. و همه به شارحان و مفسّران ادعای بیپایهی وی بدل شدند.
از میان اروپائیان
و. هنینگ
در معرفّی جزوهی
کسروی،
مقالهای با عنوان
زبان
قدیمی
آذربایجان
(The
Ancient Language of Azerbaidjan)
نگاشت. این مقاله را شخصی به نام خود انتشار داد و بعد از آنکه
دیگران آن را ترجمه کردند، وی خود را شاگردِ
هنینگ
نامید و جزوهی «فعل در زبان هرزنی»
خود را نیز به روح او تقدیم کرد!
چکیدهی سخن هنینگ این بود که:«بنا به یافتههای سید احمد کسروی،
گویا بخشی از مردم آذربایجان پهلویزبانانی بودهاند که به لهجهی
آذری این زبان سخن گفتهاند و این گویش در مناطق دیگر از ایران
قابل فهم نبوده است. و از این رو به راحتی بعدها، ترکیزبان شدند!»
و تنها سند مکتوب به این گویش نیز چند دو بیتی از کشفی و هفده بیت
منسوب به شیخ صفیالدین اردبیلی است.
این ابیات که گیلکی بودن آنها، اکنون بر ما مکشوف است به بازیچهی
دست اینان بدل شد. اینان سالها با این دو بیتیها بازی کردند و
تحلیلهای به اصطلاح زبانشناسانهی عجیب و غریبی از آنها به دست
دادند. یکی از مدافعان تئوری آذری کسروی در تحلیل به اصطلاح علمی
از این اشعار مینویسد:
«تغییرات صوتی این اشعار، تا حد زیادی شبیه به زبان تاتی است و از
حیث مفاهیم نیز تا حد زیادی به لغات کردی بستگی دارد؛ ولی مربوط به
کردستان
نیست. در مورد صرف افعال، اثراتی از زبان لری موجود است و از حیث
لغت به تاتی نزدیکتر میباشد و در حالی که لهجهی دومی از حیث صرف
افعال کاملاً شمالی است و ...»
این پراکندهگوییها، گونهای از به اصطلاح تحقیقات علمی
زبانپژوهان پیرو
کسروی
است که صفحات بیمایهی نشریات شاهنشاهی را پر کرده است.
یکی از لطایف مورد توجه در این بازی، تحریف اسناد و جعل گفتههای
پیشینیان بود. مثلاً در کتاب «گویش آذری»، عبارتی بدین صورت آمده
است:
«وَ قَالَ عبدُالله بْن مقفّع: اللُّغاتُ الفارسیّه [هِیَ]
الفَهلویه و الذریه و الخوزیه و السریانیه ...»
در این عبارت نویسندهی به اصطلاح محقق، اصطلاح «الدریه» (=گویش
دری یا افغانی) را به اصرار «الذریه» (= الآذریه) خوانده است.
وی در تعیین مسقط الرأس مؤلف رسالهی مستهجن معروف
رسالهی روحی
که به گویش گیلکی نوشته شده، با پریشانگویی حدس میزند که
روحی،
اهل
بستانآباد
تبریز،
یا
اسکوی تبریز،
یا اطراف
سبلان
و یا اطراف
اهر
بوده است (!)
یکی دیگر از اینان، این زبان موهوم را به «لهجات متنوعه و متکثره»
از جمله «آذری ایرانی» و «ارانی ایرانی» (!)
تقسیم میکند. در جایی آن را «پهلوی»
مینامد و در جای دیگر میگوید:«پس، آذربایجانی از قدیمیترین عهد
تاریخی به زبان «مادی» تکلم میکرده ...»
این بازیگران میدان سیاست شاهنشاهی، در این بررسیها هیچ انگیزهی
علمی و قصد و نیت پژوهشی نداشتند و تنها غرض آنان تعمیم ترکیستیزی
و القاء آن به آحاد مردم، از جمله جوانان و نوجوانان بوده است. یکی
از اینان در مقایسهی زبان ترکی آذری با زبان موهوم آذری
کسرویْساخته میگوید:
«در زبان ترکی، نه مانند فارسی ظریفکاری و تقیّد به قواعد سهولت و
انسجام و زیبایی موجود است و نه مانند عربی اعلال و اعراب ... زبان
ترکی ادبیات و قواعد نحوی ندارد و ... اگر یک رشته لغات مختلف را
پهلوی هم چیده و در آخر جمله فعل (است) و یا (نیست) به ترکی گفته
شود، جملهی ترکی سلیسی ایراد شده...»
میزان ادب و دانش این فرهیختگان ملک زبانشناسی شاهنشاهی بیش از این
نیست. آنچه را هم که جعل و تحریف کردهاند، مفهومی مجهول و
ناشناخته، ناپیدا و غیر قابل هضم و درک است که بر تکواژ ترکیالأصل
«آذر» و ترکیب کهن و زیبای «آذری» دادهاند.
کسروی،
هنگام سفر به
خوزستان
با کنسولگری
انگلیس
ارتباط پیدا کرد و به سفارش کنسول
انگلیس
جزوهی
آذری یا زبان باستان آذربایجان
را نوشت. این جزوه قبل از انتشار در
ایران
در روزنامهی
تایمز
Tims
چاپ شد و خود
كسروی
به پیشنهاد سفارت
انگلیس
در
ایران،
به عضویت در
انجمن آسیایی
همایونی
پذیرفته شد.
این پذیرش، تنها دیپلم و درجهی
علمی
کسروی
بود که آن را بارها و به صور گوناگون نظیر
عضو انجمن پادشاهی لندن،
عضو
انجمن زبانشناسی سلطنتی بریتانیا،
عضو زبانشناسان امپراتوری بریتانیای کبیر
بر روی جلد جزوات خود به کار میبرد.
میزان دانش پیروان وی در این مقوله بیشتر از خود وی نبوده است و پیوسته نیز
همدیگر را متهم به سرقت ادبی و انتحال نیز کردهاند.
کسروی
در همهی آثاری که از خود بر جای گذاشته، به دروغبافی و
تناقضنویسی و درهم گویی روی آورده بود. اغلب به وقایعنگاری وی از
تاریخ مشروطه تأکید میشود و اهمیت کارش را پیروانش به رخ میکشند.
در حالی که در همان کارِ به ظاهر علمی نیز، اقسام تحریفها و
غرضورزیها به کار رفته و تاریخ نهضتها با نگرشی مرعوبانه نسبت
به غرب نگاشته شده است. برخی از آثارش نظیر
تاریخچهی چپق و قلیان،
تاریخ شیر و خورشید،
شیخ
صفی و تبارش،
ورجاوند بنیاد
و جز آن نیز در ردهی جزوات نقّالی قابل تعریف است و فاقد هر گونه
ارزش علمی و پژوهشی میباشد. وی حتّی با اندیشهی انتزاعی و تجریدی
خود، دست به اختراع قواعد و اصول گفتاری و نگارشی برای فارسی و در
نتیجه تخریب زبان فارسی هم زد که با صبغهی علمی زبانپژوهی
فرسنگها دور بود.
به هر انجام،
تبریز
مرکز و پایتخت نخستین دولت باستانی در خاور زمین، در عرض شمالی 38
درجه و 15 دقیقه از خط استوا
(38˚
15΄ Lat N)
و در طول شرقی46 درجه و 23 دقیقه از نصفالنهار گرینویچ
(46˚
23΄ Long N)
با میانگین فراز از سطح دریا به میزان 1367 متر قرار گرفته است.
سویهای این شهر را کوهها و تپههای مختلف فرا گرفته است و در فصل
زمستان پوشیده از برفاند و جلوه و منظرهای زیبا و مدهوشکننده
دارند.
تبریز
پیوسته به زیبایی، آبادانی و ثروت ستوده شده است.
یاقوت حموی
در
معجمالبلدان
مینویسد: «...
تبریز
مشهورترین شهرهای
آذربایجان،
شهری زیبا و آباد است. دیوارهای محکم از گچ و آجر دارد. میان شهر
نهر آب روان است. از هر سو، شهر را باغها فرا گرفتهاند.
میوههای
تبریز
ارزان است و من در هیچجا از میان میوهها به خوبی زردآلوی این شهر
ندیدم.»
تبریز
در دورهی اسلامی تا روزگار
شاه عباس
اوّل،
پایتخت و مقر فرمانروایی حکومتهای مختلف دورانهای اسلامی بود و
در دورهی قاجار نیز به ولیعهدنشین تبدیل گردید.
مولانا همام تبریزی
– شاعر قرن هفتم – گفته است:
تبریز نگو، هرچه در آنجاست نکوست،
مغزند همه، مپندار تو ایشان را پوست.
با طبع مخالفان موافق نشوند،
هرگز نشود فرشته با دیوان دوست.
شاعری دیگر گفته است:
تبریز چو جنت است و قومش چون حور،
حوری شود از لطف ز بد فعلی دور.
با ناکس و ناجنس نمیآمیزند،
زیرا نشود جمع به هم نتن و نجور.
شاردن
در سفرنامهی خود مینویسد:
«هوای
تبریز
سرد و خشک، سخت نیکو و بسیار سالم است، به طوری که در این محیط به
هیچ وجه برای پیدایش و تکوین هیچگونه خوی و خلق بد، زمینهای
موجود نیست. سرما مدت مدیدی دوام دارد؛ چون شهر رو به شمال است، در
قلل جبال
آق
طی نه ماه از سال برف مشاهده میشود. تقریباً همه روزه، صبحگاهان و
شامگاهان باد میوزد. اغلب اوقات سال، به استثنای تابستان، باران
میبارد و در تمام فصول در آسمان ابر مشاهده میشود. و حیات مردم،
قرین لذّت و معاش بسیار است.»
اخیراً از سوی شخصی موسوم به
Prof. David Roll
ادعا شده است
بهشت
عدن
كه در
كتاب مقدس
توصیف شده، در منطقهی
تبریز
–
اسکو
قرار داشته است.
کاوشهای باستانشناسی جدید که از سال 1379 در اطراف
گؤی مسجد
انجام گرفته، حکایت از پیدایش آثار فرهنگ مادی از 3500 سال پیش در
تبریز دارد. در این کاوش نزدیک به 800 گور باستانی کشف شده
است که بیش از 47 گور متعلق به هزارهی نخست پیش از میلاد در
محوطهای به وسعت 200 متر قرار دارند. در اطراف این گورها بقایای
معماری محل سکونت، آثار زندگی متعلق به عصر آهن نظیر ساج نانپزی و
ابزار آسیاب دستی رایج در میان قبایل و عشایر ترکان
نیز،
کشف شده است. در این باب گفته میشود که با کشف آثاری از دوران
برنز و دوران قدیمتر، قدمت 3500 ساله در برابر تاریخ بسیار کهن
تبریز
ناچیز خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی
تبریز
و اوضاع طبیعی و شرایط اقلیمی آن در شکلبندی خلقیّات و حتی شیوهی
تکلم و لهجهی آنها تأثیر گذاشته است.
مردم
تبریز
دارای صفاتی نظیر صراحت لهجه، شجاعت ادبی، نخوت مثبت و بیاعتنایی،
صبر و تحمل بسیار در مقابل مشقّات و مصائب، عاقبتاندیشی، تاجر
پیشگی، صرفهجویی، غیرت و تعصّب همگرایی با مظلوم، جدیّت و کنجکاوی
هستند.
لهجهی
تبریز
نیز دارای ویژگیهایی است که در تکوین آن، شرایط اقلیمی این شهر
بیتأثیر نبوده است.
کلمهی «تبریز»
(Təbriz)
از دو جزء تشكیل شده است:
الف.- جزء نخست «تبر»
(Təbr)
مخفّف
(Tabur)
از مصدر «تاپماق»
(Tapmaq)
كه در معنای:«پیدایی، خلقت و آفرینش، گسترده شدن، تكوین و ایجاد
كردن» آمده است. این مصدر معانی ثانوی هم دارد كه امروزه رایج است.
نظیر معنای:«سجده كردن» و «پیدا كردن.» اما معنای كهن آن در تركی
باستان همان بود كه ذكر شد. كلمهی
«تابور
=
Tabur»
كه به وسیلهی
پیافزودهی چهار شکلی
ur/ür/ir/ır
به صورت صفت فاعلی در آمده است، در معنای:«فوج، جمعیت، قبیله، قوم،
مردم، ایل، ملّت، مخلوق و جزء آن» به کار رفته است. در متون اسلامی
با املاء طابور، طبور، طابر، تابور و غیره نوشته شده است. در
فرهنگهای ترکی به فارسی مانند
سنگلاخ
اثر
میرزا مهدیخان استرآبادی
اغلب در شکل «طابور» و در معنای:«فوج و جمعیت» آمده است. فرهنگ
ب.- جزء دوم
(iz-)
در تركی باستان نشانهی
جمع بوده است. این پیافزوده اکنون هم در بسیاری از کلمهها موجود
است. مانند ضمیر منفصل اول شخص جمع یعنی: «بیز
biz»
در معنای «ما» و دوم شخص جمع یعنی: «سیز
siz»
در معنای «شما» که فرمول دگردیسی این دو را میتوان چنین ترسیم
کرد:
Bən + iz
→
Bəniz →
Bə(n)iz →
Biz
Sən + iz
→
Səniz →
Sə(n)iz →
Siz
این پیافزوده
در ترکی باستان نشانهی جمع فعّال بوده است و در ترکی میانه به
تدریج کاربرد خود را از دست داد و در اغلب کلمات موجب بروز حادثهی
زبانشناختی
اسقاط و ابدال در حروف بیصدا
شد؛ چنانکه در دو ضمیر بالا موجب اسقاط حرف «ن
n»
و ابدال و ادغام دو واكهی
(ə/i)
شده است. همین حادثه در كلمهی
«تابوریز»
(Taburiz)
هم رخ داده است و واکهی
(u)
از هجای دوم این کلمه اسقاط شده است:
Tabur + iz
→
Taburiz →Təbriz
بدین گونه گوییم که کلمهی (Təb(u)riz)
یكی از كهنترین
نامهای مکان در
ایران
و به زبان ترکی ایرانی و آذربایجانی یا آذری بوده است و معنای محل
به راستی نیز چنین است. در شهر
تبریز
از قرنها پیش، فرق و قبایل و اقوام مختلفی ساکن بودند، این شهر که
پیوسته مرکز مبادلهی کالا و تجارت و جولانگاه علماء و دانشمندان و
تجار و نخبگان بوده، بر سر راه گذر و اسکان ملل و اقوام گوناگون
قرار گرفته بود و پیش از غلبهی کامل ترکان ایرانی بر این شهر،
هیچگاه وحدت قومی در آن وجود نداشته است. مستندات تاریخی نشان
میدهد در این شهر علاوه بر ترکان
ایران
که پیوسته سکنهی اصلی شهر را تشکیل میدادند، اقوام گوناگون نظیر
کردها، تالشها، تاتها، آشوریها، ارمنیها، گتیها، اوستیها،
گیلکها و جز آن در صلح و صفا با هم زیست میکردند. به سبب حضور
این اقوام و کثیرالملّه بودن این شهر، نام آن را به ترکی
Təb(u)riz
یعنی:«محل سكونت اقوام» گذاشتهاند.
کسانی که تاکنون به اتیمولوژی و ریشهیابی این نام پرداختهاند، از
آن جا که برخی از آنان از تمسّک به مستندات زبانشناسی و تاریخی
بیبهره بودهاند، به جعل افسانههایی خرافی، نظیر:
(تب + ریز)
و یا
(داو + ریز)
و یا
(تاو + ریس)
و غیره دست زدهاند، و یا به انتشار این خرافهها کمک کردهاند.
لهجهی
تبریز
یکی از لهجههای زبان ترکی آذری و لهجهی کبار این زبان است که
تاریخی بسیار کهن دارد و پیشینهی آن را باید در ماورای تاریخ و در
سنگ نبشتههایی که اخیراً در اطراف
گؤی مسجد
یافت شده است، جستوجو کرد.
آنچه که بر ما مسلّم شده است، سنگنبشتههای یافت شده در این منطقه
به الفبای گؤگ تۆرک
Göy
Türk
و به گویش کهن ترکی
تبریز
نگاشته شده است.با
توجه به پیشینهی 3500 سالهای که بر این سنگنبشتهها تخمین زده
شده، پس از قرائت و انتشار متن آنها، خواهیم توانست به تدوین علمی
تاریخ این لهجه بپردازیم. فعلاً نخستین اثر مکتوب دورهی اسلامی که
از این لهجه در دست داریم، ترجمهی ترکی
عهدنامهی مالک اشتر با عیسویان
است که در سال 447 هـ . در
تبریز
نگاشته شده است.
لهجهی
تبریز
در میان همهی لهجههای ترکی آذری ممتاز است و همگان آن را لهجهی
خاص اقشار ممتاز جامعهی آذریان به حساب میآورند.
اين كتاب در 188 صفحه رقعي به قيمت 3500 تومان توسط نشر ياران در
تبريز چاپ شده است.
|