|
دكتر
صديق و حبيب ساهر
بررسي نقش تعيين كننده، اثرگذار و
چهل سالهي استاد صديق و ايجاد يك جريان راستين،
بدون غرض و علمي در راستاي «ساهر شناسي»
دیدهی گوهرشناس استاد دکتر حسین محمدزاده صدیق از عنفوان جوانی، دُرر نظم
شاعر ژرف اندیش و صاحب اندیشهی ترک یعنی «حبیب ساهر» را
برگزیده بود. از همان سنین 23 سالگی (در سال 1347 ) - که
هفتهنامهی «هنر و اجتماع» را در تبریز و در شرایط خفقان
رژیم ستمشاهی که بنا را بر محو کردن زبان و ادبیات ترکی
گذاشته بود -
از بوستان اندیشه و ادب آذربایجان، گلهای شعر و شعور حبیب
ساهر را برمیچید و به نسل آن روز تقدیم میداشت. گرچه که
پیوستن دوست و همراهش «صمد بهرنگی» به رود ارس، قریحهی
نظم و نثر ایشان را در نگارش، چون دریایی به جوش و خروش
آورده بود و انگیزهای میشود تا به تدوین و انتشار این
هفتهنامه همت بگمارد و در جای- جای صفحات آن به ذکر احوال
دوست بپردازد، اما در شمارهی چهارم، (آبان ماه 1347)
اولین شعر از حبیب ساهر با نام «قوربانلیق» چاپ میشود.
شعری که باز به پرواز صمد بهرنگی از این آشیانهی خاکی
اشاره دارد و امضای 17/7/1347 را به همراه دارد:
یایین ایستی بیر گونونده،
داغدان غمگین گونش دوغدو،
هله، او گون- گون باتمادان،
«بئهرنگی»نی آراز بوغدو! . . .
*
یاییلدی بیر کولگه سودا . . .
سولار آشدی . . . چالخالاندی . . .
آراز اؤزون بیر نیل سانیب،
«بئهرنگی»نی قوربان ساندی!
*
او زامان کی باخچالاردا،
قوشلار اوچدو، گول الندی،
آراز اوددو قوربانلیغین،
قیزیل سولار حلقهلندی . . .
*
«بئهرنگی»نی یاد ائدر کن،
جان اودلانار، اورهک یانار،
دستانلارین اوخویانلار:
حرمت ایله اونو آنار.
*
ظلمت چؤکسه اوفوقلره،
یئنه گونون رنگی قالار،
یوروش ائتسه شاختا بوران،
اوندولماز گوللو باهار . . .
اما موج خروشان «ساهرشناسی» از شمارهی هفتم (آذرماه 1347) به پا میخیزد
که در آن مقالهی «حبیب ساهر، شاعر مردم» را به رشتهی
تحریر در میآورند. توان گفت که این شماره از هفتهنامه
به حبیب ساهر اختصاص دارد.
استاد، در گوشهای از صفحهی اول هفتهنامه، ذیل عنوان «حبیب ساهر، شاعر
مردم» چنین نوشتهاند:
« . . . ساهر میتواند و باید در میان این تاریکیها سیمایی باشد درخشیدنی،
مردی در راه و شاعری گوینده از سنگها و آبشارها.
آبشارهایی که میریزند و سنگهایی که جلوی ریزش سیلگون
آبها را میگیرند. ساهر شاعر تنهاییها و فریادهاست.
شاعری است که از تندبادهایی که شلاقها را به حرکت در
میآورد و آنها را بر پشت انسانها فرود میآورد، شعر
میگوید. رنج مردمش را میفهمد و خوب میفهمد و چه عالی
میسراید.
آنجا که از اشکهای کودکان معصوم و پای برهنهی دهقانها از آههای محرومین
سرزمینهای بوم گرفتهی دیارش حرف میزند و آه سرد از
دوریها، از در به دریها در میآورد.
جا دارد در این . . . بازار کاسههای لیسان، پردهپوش واقعیتها که شاعرْ
نامند و نوپرداز، از او سخن گوییم، یادش کنیم، احترامش
نماییم و بر تلاشهای راستینش درود فرستیم.»
همان گونه که از شیوهی نگارش پیداست، این سخنانِ آتشین و صمیمی برخاسته از
روحیهای تسلیمناپذیر در برابر شرایط آن روزگار رژیم
شاهنشاهی دارد. روزگاری که اهل خرد و معرفت در پردهی رنج
و اجحاف به زنجیر گرفته میشدند و مدیحهسرایان و
قصیدهگویان چرب زبان، نور چشمی و مقرّب به کانون ظلم و
فساد.
زمانی که مقالهی «حبیب ساهر، شاعر مردم» را میخوانیم، نگاه ژرف و علمی
نویسنده و در عین حال صداقت مستور در نقاب کلمات، ما را
چنان مجذوب میکند که نمیتوان تا پایان آن، دست راوی را
رها کرد و به کار دیگری مشغول شد. گویی که ما دست در دست
نگارنده از یک کوچه به کوچهی دیگر میرویم و در هر گذر،
واقعهای نو انتظارمان را میکشد. نگارنده در این
کوچهراهها پنجرههای گوناگونی میگشاید و چشم ما را به
حقایقی از عمق شعر حبیب ساهر معطوف میکند که هنوز حیران و
اندیشناک این یکی، پنجرهی دیگری به رویمان گشوده میشود.
فرصتی نیست تا از اندیشهی واقعهی پیشین بیرون بیاییم.
حیرت در حیرت حاصل این گشت و گذار ژرف اندیشانه است.
نگارنده در فرازی از مقاله به همین نکته اشاره دارد که:
« . . . خواننده پيوسته خود را شريك غمهاي جانكاه او (ساهر)
ميبيند و تصوير خويشتن را در چنين شعرها مييابد .
حسرتها، آرزوها و اميدهايي كه در دل سراينده آشيان كرده
است، در دل خواننده نيز لانه ميكند. »
در حین خواندن این مقاله، اندک - اندک راوی (استاد) به راهبری تبدیل میشود
که هر چه که با او بیشتر همراه میشویم به اهمیت حضورش
بیشتر پی میبریم و دلمان میخواهد این مسیر همچنان ادامه
یابد و او از ادامهی راه باز نایستد. و زمانی که مقاله به
پایان میرسد، عبور چشمانمان را از روی آن کلمات به
مثابهی یک «سفر» میبینیم. سفری که در آن راهبری
کنکاشگر، کاشف و صمیمی لحظه به لحظه ما را همراهی کرده
است. و آن گاه خود را با اندیشهی حبیب ساهر، درآمیخته
میبینیم و دریغ میخوریم که چنین فرزانگانی، منزلت و
قدرشان در صدف کلمات نهفته باقی مانده است. اینجاست که
وجود غواصّان معانی مخصوصاً در روزگار ترکی ستیزی و ترکی
گریزی رژیم شاه بیش از پیش لازم میآید:
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده،
سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم. (حافظ)
استاد صدیق، اتصال و پیوند خویش را از همان جوانی تا زمان وفات دردانهی
مفاخر، حبیب ساهر (سال 1364) حفظ کردند و همواره مقالات
تحلیلی خود را به همراه اشعار ساهر در مجلاتی که در طی این
سالها انتشار دادند، منتشر کردند و سهم بسزایی در
شناساندن مقام و منزلت شعری ساهر در طی این چهل سال ایفا
کردند. از آن جمله میتوان به مجلات «یئنی یول»، «یولداش»،
«انقلاب یولوندا»، «بولتن کانون زبان و ادبیات ترکی»،
«هفتهنامه سهند» و کتاب «دیدی از نوآوریهای حبیب ساهر»
اشاره کرد. به دلیل پیوندهای قلبی و نزدیک که مابین دکتر
صدیق و حبیب ساهر وجود داشت، میتوان بسیاری از ابعاد
شخصیتی و شعری پنهان و آشکار حبیب ساهر را از مقالات،
خاطرات و گفتههای دکتر صدیق خواند و شنید. بدین منظور
کتابی ارزشمند با نام «دکتر صدیق و حبیب ساهر»
در دست تألیف است که با رویکردی تحلیلی و موشکافانه به
بررسی اوج و فرودهای بخشی از زندگی گستردهی علمی استاد -
که مربوط به روابط نزدیک ایشان با مرحوم حبیب ساهر میشود
- میپردازد. روابطی که از محیط زندگی اجتماعی، سیاسی،
فرهنگی و خانوادگی تأثیر پذیرفته است.
متن
كامل مقالهي استاد كه در سال 1347 در هفتهنامه «هنر و
اجتماع» نگاشته شده است . . .
|